محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
126
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
خالص و آماده شد ، و با افزودن رطوبت ، چسبناك گرديد كه از آن ، هيأت انسانى را ساخت كه دارى دندهها و عصبها و اندامها و مفاصل بود . آن را خشكانيد تا محكم شد . خشكاندن را ادامه داد تا سخت شد ، و آن را تا زمانى معيّن و سرانجامى مشخّص ، به همين شكل نگاه داشت . آنگاه از روحى كه آفريد در آن دميد تا به صورت انسانى زنده در آمد ، داراى نيروى انديشه ، كه وى را به تلاش اندازد ، و داراى افكارى كه در ديگر موجودات ، تصرّف نمايد . به انسان اعضاء و جوارحى بخشيد ، كه در خدمت او باشند ، و ابزارى عطا فرمود ، كه آنها را در زندگى به كار گيرد . قدرت تشخيص به او داد تا حق و باطل را بشناسد ، مزهها و بوها و رنگها و أجناس مختلف تشخيص دهد . انسان را مخلوطى از حالتهاى گوناگون ، و چيزهاى همانند و سازگار ، و نيروهاى متضاد ، و مزاجهاى گوناگون ، گرمى ، سردى ، ترى ، خشكى ، قرار داد . واژه شناسى الحزن : زمين سخت و ناهموار و ضد « السهل » به معناى هموار و مسطح . السّبخ : آن چه شور و ناگوارا و ضد « عذب » است . سنّ الماء : آب را ريخت و جارى ساخت . حتّى خلصت : تا اين كه به گل خالص تبديل شد . لاطها : آن را خمير كرد . البلّة : خيسى و ترى . لزب الطين : چسبيد و سخت شد . أحناء : در اين جا به معناى دندهها است .